این مطلب ۱۲۳ بار خوانده شده
معرفی کتاب

کتاب «ابوعلی کجاست؟»؛ زندگی‌نامه خودگفته شهید مرتضی عطایی معروف به ابوعلی

نسخه مناسب چاپ

محتوای کتاب
مرتضی عطایی، بسیجی ایرانی بود. شغلش در مشهد تأسیسات بود. با تلاش‌های فراوان توانست خود را به عنوان تبعه افغانستان معرفی کند و در قالب لشگر فاطمیون به سوریه برود. بارها هم خواستند او را برگردانند، اما... او با نشان دادن توانایی‌های خود در میدان جنگ، جانشین فرمانده دلاور گردان عمار تیپ فاطیمون، مصطفی صدرزاده (معروف به سید ابراهیم) بشود. دوستی صمیمانه این دو و شهادت مصطفی در تاسوعا موجب شد تا در مرداد ۱۳۹۵، ۱۰ ساعت پای دوربین بنشیند و با لهجه شیرین مشهدی از دوست شهیدش بگوید. مرتضی عطایی با اسم جهادی «ابوعلی» از روزهای کودکی خود شروع می‌کند، خاطراتی از سربازی و گرفتن گذرنامه افغانستانی برای سفر حج را تعریف می‌کند، از آموزش‌ها و کسب تجربیات در بسیج مشهد می‌گوید و مهم‌تر از همه خاطرات نابی را از ماجرای مقاومت در سوریه و مجاهدت‌های برادران فاطمیون بیان می‌کند. (بخشی از این خاطرات را می‌توانید در آپارات ببینید. مثل قسمت «کلنا داغونتیم یا زینب!») صراحت و صداقتش دوست‌داشتنی است.
ابوعلی چند روز بعد از بیان این خاطرات، در روز عرفه به شهادت می‌رسد. این‌جوری بود که مصاحبه‌هایی که قرار بود در کتاب دوستش استفاده شوند، محتوای کتاب خودش را تشکیل دادند. ماجرای شهادت او از زبان دوستانش در انتهای کتاب روایت شده است. وصیت‌نامه، اشعار مرتضی عطایی در سوگ سید مصطفی و گزیده‌ای از تصاویر و دل‌نوشته‌ها پایان‌بخش کتاب هستند.
تاریخ شفاهی مدافعان حریم اهل‌بیت
تاریخ شفاهی فرهنگ پایداری،‌ بخش مهمی از تاریخ انقلاب اسلامی است. خوشبختانه اخیراً تاریخ شفاهی فرهنگ پایداری در سوریه و شهدای مدافع حرم مورد توجه قرار گرفته است. اما جبهه مقاومت انقلاب اسلامی گسترده‌تر از این حرف‌هاست و فرماندهان و سربازان بسیاری هستند که دیده و شنیده نشده‌اند. رویش‌هایی چون مرتضی عطایی نشان از حیات و زنده بودن انقلاب اسلامی دارند.
وجه تسمیه کتاب؛ وقتی داعش دنبال ابوعلی می‌گشت
در عملیات بصر الحریر دشمن نه نفر اسیر گرفت که پنج نفر از آن ها را به شهادت رساند و چهار نفر دیگر در ماه رمضان سال ۹۵ با اسرای مسلحین معاوضه شدند، یکی از این اسرا حیدر محمدی بود. مسلحین موقع اسارتش عکس شاخص فاطمیون را به او نشان داده و گفته بودند، ابوعلی کجاست؟ محمدی می‌گفت: «ابوعلی! دیگر به منطقه نرو. اگر رفتی اسیر نشو که برایت نقشه ها دارند!»
یک قسمت از کتاب
بعد از اینکه چندین بار مجروح شدم، اطرافیان کمی فشار آوردند تا پرونده جانبازی‌ام را پیگیری کنم. وقتی برای پیگیری رفتم، گفتند: «چیزی به اسم شما ثبت نشده است. شما به اسم فاطمیون رفته‌اید و پرونده جانبازی ندارید.» درباره زمانی هم که با لشکر و به عنوان ایرانی رفته بودم، چون برای مداوای جراحت خان‌طومان به ایران نیامده بودم، برایم پرونده تشکیل ندادند. فقط جراحت انگشتم باقی ماند که بعد از گذشت یک سال هنوز جوابی درباره آن نداده‌اند.
 
حتی زمانی که به اسم ایرانی به سوریه رفتم، حقوقی دریافت نکردم و به قول آن‌ها حقوقی برای بسیجی‌ها تعریف نشده است! من هم دیگر خسته شدم و پیگیر پرونده جانبازی‌ نشدم. با خودم گفتم: «دلیل رفتنم به سوریه این چیزها نبوده و ارزش ندارد این همه برای آن چانه بزنم.
 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.